تبليغاتX
(`'•.¸ღ فانوسی بر سقف شب عشـــق ღ¸.•'´)
(`'•.¸ღ هر چه را هم تقصیر من بیاندازی عاشق شدن من تقصیر توست ღ¸.•'´)

به نام مهر آفرین مهر گستر

 

 

دلتنگ ترین لحظه های من نبودن توست . و این روزها این ابهام توهم زا

 

فکرم را پر کرده است . توهم رفتنت ... ندیدنت و نشنیدن صدایت . در سکوت

 

 این شبهای بی پنجره به تو می اندیشم و باز هم مثل همیشه به احساس مبهمی

 

که از من داری ...

 

حس غریبی شیشه احساسم را تلنگر می زند ... که پرنده رفتنی ست و من به

 

یاد تو دلم ترک بر می دارد که تک پرنده دل من ماندن را تا به کی تاب

 

می آورد ؟؟

 

چون دوستت دارم اگر هم بروی خودت را به خاطر و پروازت را به خاطره هایم

 

می سپارم . تا ابـــد ... مگر هر کس چند بار از ته دل می تواند کسی را دوست

 

داشته باشد ؟؟

 

پس بدان انتخاب یکباره من تو بودی ، هستی و خواهی بود ...

 

نمی دانم درباره مهربانی بی کرانت چه بگویم ؟؟ می خواهم نا سپاس نباشم ،

 

می خواهم بدانی در تمام آن لحظاتی که به بهاری فکر می کنی بهاری هم در

 

فکر توست ، و به همیشه بودن با تو فکر می کند .

 

یادم نرفته که بین ما فاصله جا خوش کرده است . اگر دلش خوش است به

 

ماندن بگذار بماند ، چون میان قلب پاک تو و این حس دوست داشتن تو فاصله

 

معنا ندارد .

 

مهم نیست که چقدر با هم فاصله داریم . مهم قلب من است که در هر تپش

 

خود ، نام تو را در وجودم به جریان در می آورد و این زیبا ترین حسی است

 

که تا به حال تجربه نکرده بودم . هر اتفاق زیبا یک بار رخ می دهد و اکنون

 

اتفاق زیبای زندگی من تویی ...

 

 دوستت دارم

 

 

دانی که هر ثانیه با تو بهار می شود

 

دانی که بهارم با تو هزار می شود

 

 

نوری که به روی لحظه ها می پاشی

 

عشقی است که به هر ذره من می پاشی

 

 

قطره قطره عشق می بارد ز تو

 

ذره ذره شور می گیرم ز تو

 

 

با تو هر لحظه بوی یاس می گیرم

 

در سرم شور یک پرواز می گیرم

 

 

با تو یک عشق تجلی می کند

 

شور یک احساس ناب دلفریبی می کند

 

 

بی تو اما روزی اگر باشد دیگر نیستم

 

لحظه ها را گذران بی یاد تو من نیستم

 

 

جام عمرم با می عشقت پر است

 

گر نباشی جام من با مرگ پر است

 

 

پس می مانم و همراهت هستم

 

با عشق غزل خوان سرایت هستم

 

 

زیرا تو همه دار و ندارم هستی

 

دلیل گذران لحظه هایم هستی

 

 

 جلوه عشـــق

 

به تو دل بستم و غیر تو کسی نیست مرا

جز تو ای جان جهان دادرسی نیست مرا

 

           عاشق روی توام ای گل بی مثل و مثال

           به خدا غیر تو هرگز هوسی نیست مرا

 

                 با تو هستم ز تو هرگز نشدم دور ولی

                 چه توان کرد که بانگ جرسی نیست مرا

 

                        پرده از روی بیند ،از به جان تو قسم

                         غیر دیدار رخت ملتمسی نیست مرا

 

                                  گر نباشی برم ای پردگی هر جایی

                                   ارزش قدس چو بال مگسی نیست مرا

 

                                               مده از جنت و از حور و قصورم خبری

                                               جز رخ دوست نظر سوی کسی نیست مرا

 

                                                                                           « امام خمینی (ره) »

 

 

 

بار خدایا : از عشق امروزمون چیزی برای فردا کنار بگذار : نگاهی ،

 

یادی ،تصویری ، خاطره ای برای آن هنگام که فراموش خواهیم کرد

 

روزی چه قدر عاشق بودیم  . . . . . آمین

 

 

« عشق خداست . . .    و خدا عشق است . . .  و تنها عشق می ماند »

 

 

با تاییدات خداوند متعال

 

                       و به یاد امام عدل گستر راستین

 

                                                    و در پناه قائم آل محمد

 

 

 

خدایا چنان کن سر انجام کار           تو خوشنود باشی و ما رستگار


+  جمعه سوم اسفند 1386ساعت  12:7 دست نویسی از    (`'•.¸ღ مجتبی و عطیهღ¸.•'´)  | 

« نوشته های این وبلاگ اکثرا دست نوشته های ماست که از دلمون میاد تا

 

بتونیم گوشه ای از احساسمون رو هویدا کنیم .این دل نوشته که اولین مطلب

 

ماست به خاطر نیم سال آشناییمون نوشته شده و شرح حال ما در رابطه با

 

آشنا شدن مون با عشق است . امروز دقیقا ششمین ماهگرد آشنایی ماست .

 

تصمیم گرفتیم بنویسیم تا از این راه هم به گونه ای شکر خدامون رو به جا

 

بیاریم و سپاس گذارش باشیم به خاطر همه نعمت هاش . و برای خودمون و

 

 همه آدمای با ایمان و خدا دوست این دنیا آروزی عاقبت به خیری ، سعادت

 

و طلب عفو می کنیم . به امید ظهور آقامون تا بیاد و غم های روزگار

 

 رو از رو دل همه ما برداره و با حکومتی مثال حکومت علی (ع)

 

آسایش رو به همه شیعیان و خدا دوستان هدیه کنه . . .      

 

                                                                  به امید آن روز »

 

 

 

به نام مهر آفرین مهر گستر

 

 

(`'•.¸  مجتبی  ღ¸.•'´)

 

 توی یه روز گرم تابستونی خدا به سوی من همه لطف و رحمت و عظمتشو

 

 سرازیر کرد . آخه تا چشم باز کردم دیدم عاشق شدم ، اونم عاشق یه فرشته

 

 آسمونی که از طرف خدا هدیه ای برای من بود . چون من از خدای خالق

 

 هستی عشقمو که یه فرشته ست خواسته بودم و بلاخره از خدا حاجتم رو

 

گرفتم . از اون روز به بعد روند زندگی من به کلی تغییر کرد . تازه فهمیدم

 

راست می گن آدم عاشق اخلاقش ، عبادتش ، خوابش ، ... با بقیه فرق می کنه .

 

من از جانب خودم خدا رو شکر می کنم که یه عاشق واقعی هستم . چون

 

عشقم خیابونی نبوده و اساسش بر پایه برطرف کردن نیاز نیست و حاضرم قسم

 

بخورم عاشق یه فرشته آسمونی هستم و تا آخرین نفسم هم عاشق خواهم ماند .

 

 

(`'•.¸ ღ  عطیه  ¸.•'´) 

 

چند روز به تولدم مانده بود درست شش ماه پیش ، که خدا برام یه هدیه ای

 

فرستاد . آن روزها فقط زندگی می کردم ، زندگی می کردم برای خودم و برای

 

زندگی کردن . اما گاهی اتفاقی مسیر زندگی آدم رو به طور کل عوض می کنه

 

و به جایی می رسی که خدا یه جوری بهت نشون می ده که این راه و روش

 

درست نیست و اون مهربون بهت یه مسیر نشون میده و میگه از این راه برو و

 

دانش چگونه زیستن رو بهت میده که این ارزنده ترین هدیه است .خدا با

 

هدیه اش به من فهموند زندگی چیزی جز این چیزی است که من می دونم و

 

زندگی کردن جز راهی که من پیش گرفتم . هدیه ای که خدای مهربون بالا

 

سر به من داد عشق بود . عشقی که نه کوچه بازاری ست که بگن آتیش زودگذر

 

که خاموش میشه و نه هوس بازی که بگی طرف این کارس و هر روز عاشق

 

یکی میشه نه هیچ کدوم از اینا نبود . جریان زندگی من تغییر کرد به خواست

 

خدا او چیزی به من هدیه کرد که نه فنا می شود و نه فراموش .

 

 

(`'•.¸ مجتبی و عطیه ¸.•'´)

 

اول از همه برایتان آرزومندیم عاشق شوید . و اگر هستید کسی هم به شما

 

عشق بورزد و اگر اینگونه نیست تنهاییتان کوتاه باشد .

 

خدای بزرگ و دوست داشتنی ما رو با هم آشنا کرد تا به خودش برسیم تا

 

یاد بگیریم که چگونه شکر نعمت های بی حسابشو به جا بیاریم خدا نشونمون

 

داد که زندگی باید هدف داشته باشه و نشون داد که هدف چی باید باشه .

 

خدا راه قرب به وجود مقدسشو به ما نشون داد .

 

ما یعنی عطیه و محمد مجتبی یه جوری و به یه طریقی با هم آشنا شدیم که

 

نه فکرشو می کردیم نه باورش ... اما خدا خواست و ما هم شدیم تسلیم محض

 

خدای خالق . خودمون الان که داریم این متن و می نویسیم تازه دارم درک

 

می کنیم که واقعا چی شد که بعد شش ماه ما شدیم اینی که الان هستیم

 

دوتا آدم که دوست دارن از خودشون بنویسن و به همه بگن که دوست داشتن

 

چقدر زیباست درسته غیر قابل وصفه اما ما سعی می کنیم گوشه هایی از

 

احساسمون و دوست داشتنمون رو به صورت دل نوشته ارائه بدیم . جریان

 

عشق ما چیزی جز عاشق شدن کورکورانه است . آشنایی که اول با شناخت

 

همراه بود و هرچه ما بیشتر به عمق شخصیت طرف مقابلمون پی می بردیم

 

بیشتر از هم راضی می شدیم و امروز به خواست خودمون به اینجا رسیدیم .

 

اول دل ندادیم بعد به حقایق نگاه کنیم بلکه اول دیدیم و شناختیم و بعد

 

دوستدار هم دیگه شدیم . خدای ما اول عظمت مهربونی رو به ما نشون داد

 

و بعد راه دوست داشتن رو . اون با هدیه ای که به ما داد باعث شد ایمان ما

 

قوی تر بشه و بیشتر و بیشتر به بزرگی معبودمون پی ببریم . ما تلاش می کنیم

 

که اول هم دیگه رو دوست داشته باشیم و با هم تا خدا بریم ، تا رسیدن به

 

قله رضایت خدا . که سر چشمه و منبع همه پاکی ها و زیبایی ها وجود مقدس

 

خداست . این دوست داشتن به ما اجازه داد پاکی رو با چشم دل بشناسیم و

 

بتونیم به درستی خوب و  بد رو تشخیص بدیم و با ایمان به خدا ، صراط مستقیم

 

رو با اراده و با گام های محکم طی کنیم .

 

شکر خدا به خاطر هدیه ای که به ما عرضه داشت و الان دعای ما اینه که ما

 

رو همیشه لایق این هدیه نگه داره و کمک کنه تا هیچ وقت سایه زشت غرور و

 

خودخواهی روی عشق ما رو نگیره و همیشه خورشید مهربونی و دوست داشتن

 

با نور خودش دل ما رو گرم کنه و همیشه خود خدا پشت و پناهمون باشه و هیچ

 

وقت و در هیچ لحظه ای و در هیچ جایی ما رو به حال خودمون رها نکنه

 

و به حق علی و آل علی همیشه نگه دارمون باشه . . .

 

 

بار خدایا : از عشق امروزمون چیزی برای فردا کنار بگذار : نگاهی ،

 

 یادی ،تصویری ، خاطره ای برای آن هنگام که فراموش خواهیم کرد

 

روزی چه قدر عاشق بودیم  . . . . . آمین

 

« عشق خداست و  . . . خدا عشق است و . . . تنها عشق می ماند»

 

 

با تاییدات خداوند متعال

 

            و به یاد امام عدل گستر راستین

 

                                      و در پناه قائم آل محمد

 

 

خدایا چنان کن سر انجام کار           تو خوشنود باشی و ما رستگار

 

 


+  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت  9:44 دست نویسی از    (`'•.¸ღ مجتبی و عطیهღ¸.•'´)  |